تبليغاتX
وطنم ایران

سلسله ساسانی

اردشير توانست دولت بزرگ و قدرتمند به وجود آورد و از سپاه دائمي بزرگ برخوردار شود تا از قدرت يافتن حكم‌رانان در نواحي مختلف ايران جلوگيري كند و از سوي ديگر، بيگانگان نتوانند بر او غلبه كنند.

گفتني است با تأسيس سلسله‌ي ساساني، دين زرتشتي دين رسمي كشور شد. با وجود اين، روز به روز بر تعداد پيروان اديان بودايي و مسيحي افزوده مي‌شد؛ زيرا پيروان اديان ديگر در ايران مي‌توانستند عقايد دين خود را تبليغ  كنند. درباره همسايگان ايران در زمان ساسانيان بايد به رومي‌ها و اعراب اشاره كرد. در اوايل تأسيس سلسله‌ي ساساني مردم روم پيرو مسيحيت شدند. يكي از امپراتوران روم به نام كنستانتين، مسيحيت را دين رسمي اين كشور اعلام كرد. او براي نزديك شدن به مرزهاي ايران، پايتخت خود را از شهر روم ايتاليا به شهر استانبول تركيه- كه در آن زمان شهر قسطنطنيه نام داشت- منتقل كرد. اين اقدام او بعدها موجب تقسيم امپراتوري روم شد. يكي روم شرقي و ديگري روم غربي ناميده شد. ميان ايران و دولت روم شرقي بارها جنگ درگرفت.در زمان ساسانيان، در قسمت جنوب ايران، عرب‌هايي مي‌زيستند كه از  دوره‌هاي گذشته از عربستان مهاجرت كرده‌ بودند. ساسانيان به منظور جلوگيري از هجوم اعراب، به گروهي از آنان اجازه دادند كه در مرزهاي جنوبي كشور ساكن شوند. حضور آنان در ايران موجب شد تا از اوضاع سياسي و اجتماعي ايران آگاهي دقيق و فراوان كسب كنند.

به نظر مي‌رسد كه ايرانيان در آن روزگاران بيشتر به تثبيت هويت خود مي‌انديشيدند و اهتمام داشتند. اما نارضايتي مردم و كشور گشايي‌هاي هوس بازانه مانع از تحقق و حيات آن مي‌شد. چنانكه سلسله ساساني به اين سرنوشت دچار شد و اعتقاد به جبر و سقوط حتمي مزيد علت شده بود. چه، با استناد به نامه معروف رستم فرخ‌زاد به برادرش كه در شاهنامه هست اين ضعف روحيه اهل زمانه را كه به سقوط و انحطاط خويش به عنوان يك تقدير و مشيت الهي مي‌نگريستند به خوبي نشان مي‌دهد و اين انديشه عامل بازدارنده در مقابل هر تلاشي و كوشش بود. به اين ترتيب، ايران از آرمان يكپارچگي سياسي كه ساسانيان آن را دنبال مي‌كردند، دور شد و با حمله اعراب مسلمان سقوط كرد. حادثه فتح ايران، با آن فراز و نشيب‌هاي سترگ، از مهمترين حوادث تاريخ دنياي باستان است.

 

+ نوشته شده توسط م در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 22:11 |

سلوكيان

پس از مرگ اسكندر، سردارانش قلمرو او را به سه قسمت يونان، مصر و ايران تقسيم كردند. ايران نصيب يكي از سرداران اسكندر به نام «سلوكوس» شد، سلوكوس و جانشينان او سلسلة سلوكي را در ايران تشكيل دادند. سلوكيان شهرهايي را در ايران بنا نهادند كه عده‌اي يوناني نيز در آن ساكن شدند. اكثر اين شهرها در مسير جاده‌ي ابريشم قرار داشت كه از چين آغاز و بعد از گذشتن از آسياي مركزي و شمال ايران به درياي مديترانه مي‌رسيد و ساكنان آن در مسير اين جاده به تجارت مي‌پرداختند. صد دروازه و سلوكيه از شهرهاي مهم سلوكيان به‌ شمار مي‌رفت.  گفتني است سلوكيان نزد ايرانيان بيگانگي بودند كه بر آنان حكومت مي‌كردند و مي‌خواستند آنها را از كشور خود بيرون برانند.

اشكانيان

جانشينان اشك را اشكانيان مي‌گويند. خاندان‌هاي ايراني براي مبارزه با سلوكيان به اشكانيان كمك كردند. قدرت اين خاندان‌ها به تدريج به حدي رسيد كه در امور داخلي خود مستقل شدند. از جملة اين خاندان‌ها، خاندان «قارن» بود كه نسب خود را به كاوة آهنگر مي‌رساندند. در شاهنامة فرودسي آمده است كه كاوه ، آهنگري بود كه به كمك مردم عليه پادشاه زمان خود بنام «ضحاك» قيام كرد.

از ديگر خاندان‌هاي دورة اشكاني خاندان ساسان بود. اين خاندان نسب خود را به اسفنديار مي‌رساندند. در شاهنامه آمده كه اسفنديار پهلوان مشهوري بوده است.

هنگامي كه دولت اشكاني در ايران تأسيس شد، در اروپا «دولت روم» در حال توسعة قلمرو خود بود. اين دولت ابتدا در شهر رم در كشورهاي ايتالياي كنوني بوجود آمد ولي بتدريج سرزمين‌هاي اطراف درياي مديترانه را به تصرف خود درآورد. رومي‌ها پس از تصرف بخش‌هاي وسيعي از اروپا، به خاك ايران قدم گذاشتند و چون شام و آسياي صغير را تسخير كردند با اشكانيان همسايه شدند. رومي‌ها پادشاه خود را امپراطور مي‌ناميدند. امپراتوران روم در نظر داشتند ايران را تصرف كنند. به همين دليل، سالها ميان آنها و اشكانيان جنگ‌هاي خونيني در مي‌گرفت و در اكثر اين جنگ‌ها رومي‌ها شكست مي‌خوردند زيرا سواران پارتي آنها را به داخل خاك ايران مي‌كشاندند سپس با حملاتي برق‌آسا و كوبنده نابودشان مي‌كردند. در چنين شرايطي«حضرت‌عيسي» براي هدايت انسانها در فلسطين كه تحت حكومت روميان بود، ظهور كرد. حضرت عيسي(ع) با بياني دلنشين و اخلاقي نيكو مردم را به پرستش خداي يگانه و پرهيز از ظلم و ستم دعوت مي‌كرد. او حامي محرومان و ستمديدگان بود و خداوند به او قدرتي داده بود كه مي‌توانست بيماران را شفا دهد.

باري، مهم‌ترين اقدام اشكانيان اين بود كه سلوكيان را بيگانه مي‌دانستند و كوشيدند آنها را از ايران بيرون برانند. متأسفانه، ضعف دولت اشكاني و آشفتگي اوضاع كشور، به تدريج باعث نارضايتي بعضي از بزرگان شد. از سوي ديگر، پيداش دين‌هاي مختلف و وجود تفرقه‌هاي ميان مردم باعث نگراني شده بود؛ زيرا بودايي‌ها از كوشاني‌ها و مسيحيان از رومي‌ها حمايت مي‌كردند. در چنين شرايطي، اردشير كه فرزند يك خانواده‌ي ايراني ساكن فارس و برخوردار از مقام مذهبي بودند عليه اشكانيان قيام كرد. نام پدربزرگ او ساسان بود و حكومتي را كه اردشير تأسيس كرد به حكومت ساساني معروف است.

+ نوشته شده توسط م در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 22:45 |

همسايگان ايران در زمان هخامنشيان

پس از آنكه آريايي‌ها به فلات ايران مهاجرت كردند، جاي آنها را «سكاها» كه قومي چادرنشين بودند، گرفتند. آنها قومي مهاجم و خونريز بودند و همواره به مرزهاي شمالي ايران حمله مي‌كردند اما چون در آن زمان دولت قدرتمند هخامنشي بخوبي از مرزها نگهداري مي‌كرد آنها موفق به تصرف ايران نشدند.

در زمان هخامنشيان، همساية ديگر ايران‌«يونان» بود. يوناني‌ها كه در جزيره‌ها، سواحل درياها و دامنة كوهها زندگي مي‌كردند براي خود شهرهايي ساخته بودند. هر يك از اين شهرها يك حكومت مستقل از ديگر شهرها داشت.

در يونان دو شهر «اسپارت» و «آتن» از ديگر شهرها مشهورتر بودند. اسپارت مردمي جنگجو داشت و پادشاهي مستبد بر آنها حكومت مي‌كرد ولي مردم آتن كه بيشتر دريانورد و بازرگان بودند حاكم شهر را از ميان خود و از طريق انتخابات تعيين مي‌كردند. آتني‌ها به علم و دانش علاقه‌مند بودند و دانشمندان بزرگي چون سقراط، افلاطون و ارسطو در ميان آنها زندگي مي‌كردند. با وجود اين، آتني‌ها برده‌داري مي‌كردند. آنان اسيران جنگي را به بردگي مي‌گرفتند و از دسترنج آنها استفاده مي‌كردند. هخامنشيان با يوناني‌‌ها بسيار جنگيدند. در اين جنگ‌ها، گاه ايرانيان و گاه يوناني‌ها پيروز مي‌شدند. اين جنگ‌ها موجب ضعف هر دو كشور شده و از طرف ديگر قدرت بي‌اندازه پادشاه، شاهزادگان را هم به فكر كسب قدرت و رسيدن به پادشاهي مي‌انداخت شاه درصدد قتل شاهزادگان برمي‌آمد. در نتيجه، قتل و كشتار در دربار زياد شد و عده‌اي از شاهان و شاهزادگان هخامنشي به دليل قدرت‌طلبي به قتل رسيدند. از آنجا كه در دولت هخامنشي هيچ كس حق نداشت در امور كشور دخالت كند و همة كارها در دست پادشاه بود بتدريج به فساد و انحطاط دچار شدند و از طرفي ديگر دشمن خطرناكي چون اسكندر مقدوني كه از مردم مقدونيه در شمال يونان بود از اين موقعيت استفاده برده و بر يونان تسلط يافت و با آرام كردن يوناني‌هايي كه از او اطاعت نمي‌كردند و نيز براي رسيدن به آرزوهاي خود دشمني ايران با يونان را بهانه قرار داد. او يوناني‌ها را براي حمله به ايران تحريك كرد. يوناني‌ها نيز براي انتقام‌جويي و به دست آوردن غنيمت، با او همراه شدند. سرانجام اسكندر به ايران حمله كرد و داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشي را شكست داد. اسكندر به جز ايران، مصر را نيز فتح كرد. آن‌گاه به شمال شرقي ايران رفت و قسمتي از ‌آسياي مركزي را تصرف كرد و از آنجا به هندوستان لشكر كشيد سپس به ايران بازگشت اما در اوج جواني و كشورگشايي در بابل مريض شد و درگذشت.

                                                                                                                 ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط م در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 14:51 |